آثار الحاق جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون نیویورک 1958در مورد شناسایی و اجرای احکام داوری خارجی
مقدمه :
مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 21 فروردين ماه سال 1380 طي ماده واحده اي ((قانون الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون شناسايي و اجراي احكام داوري خارجي)) را تصويب كرد ومصوبه مزبور در تاريخ 29/1/1380 به تائيد شوراي نگهبان رسيد.(1) بدين ترتيب دولت جمهوري اسلامي ايران يكصد و بيست و ششمني كشوري است كه عمل به مفاد كنوانسيون نيويورك را تعهد نموده است.
كنوانسيون نيويورك بي ترديد مهمترين معاهده مربوط به داوري بين المللي است ومقررات آن از سوي دادگاه هاي كشورهاي عضو مرتبا" مورد استناد قرار گرفته و كتابها، مقالات، سمينارها وكنفرانسهاي متعددي در خصوص مسايل مربوط به اجراي اين معاهده در كشورهاي مختلف بويژه در اروپا و آمريكا منتشر شده است.
در برخي از كشورها (از جمله ايالات متحده آمريكا) مقررات لازم الاجرا در داوريهاي بينالمللي همين كنوانسيون نيويورك است. در برخي ديگر از كشورها ( از جمله جمهوري اسلامي ايران و فرانسه(1) قانونگذار داخلي علاوه بر تصويب كنوانسيون نيويورك، قانون يا مقررات جداگانه اي در مورد داوريهاي بين المللي وضع نموده است، امري كه كار قضات را در استخراج و استنباط حكم با ظرافت وپيچيدگي بيشتري مواجه مي نمايد:
در جمهوري اسلامي ايران، مجلس شوراي اسلامي در سال 1376 ((قانون داوري تجاري بين المللي))(2) را با تغييراتي كه در قانون نمونه آنسيترال (كميسيون سازمان ملل براي حقوق تجارت بين الملل ) اعمال نمود از تصويب گذراند. قانون مزبور حاكم بر داوريهايي است كه لااقل يكي از طرفين قرارداد داوري تبعه ايران نباشد(ماده1) و همچنين موضوع اختلاف از جمله مواردي باشد كه به موجب بند 1 ماده2((تجاري)) محسوب مي گردد.
اما كنوانسيون نيويورك به كلي معيارهاي ديگري را برگزيده است. تابعيت طرفين يا اقامتگاه آنها تاثيري در اجراي كنوانسيون ندارد. تجاري بودن موضوع قرارداد نيز در صورتي موثر است كه دولت در زمان تصويب كنوانسيون يا الحاق بدان تجاري بودن موضوع را شرط كرده باشد. براي اجراي كنوانسيون نيويورك كافي است كه راي داوري در ((خارج)) صادر شده و يا از نظر قاضي ((داخلي تلقي نشود.))
بدين ترتيب به محض اينكه يكي از طرفين قرارداد داوري تبعه ايران نباشد هم كنوانسيون نيويورك و هم قانون داوري تجاري بين المللي 1376 هر دو بر موضوع حكومت دارند. زيرا يا راي اوري در خارج از ايران صادر شده است يا نه. اگر در خارج از ايران صادر شده باشد كنوانسيون نيويورك به همين دليل قابل اجراست. اگر در ايران صادر شده باشد كنوانسيون نيويورك به اين دليل قابل اجراست كه رايي كه در ايران صادر شده و يكي از طرفين غير ايراني است به موجب قانون سال 1376 را ))غير داخلي تلقي مي گردد.
اين نكته را در همين جا خاطر نشان مي كنيم كه قانون سال 1376 اختصاص به داوريهايي كه در قلمرو ايران انجام مي شود ندارد0 چه براي اجراي آن كافي است يكي از طرفين تبعه ايران نباشد و موضوع نيز تجاري تلقي شود خواه مقر داوري در ايران باشد يا نباشد. بدين ترتيب :
1-هرگاه طرفين قرارداد داوري ايراني باشند قانون سال 1376 بر اختلافات آنها حكومت ندارد اما شمول كنوانسيون نيويورك بستگي به اين خواهد داشت كه راي اوري در ايران يا خارج از ايران صادر شده باشد. هرگاه راي در خارج از ايران صادر شده باشد كنوانسيون نيويورك حاكم به موضوع است و اگر در ايران صادر شده باشد كنوانسيون نيويورك نيز حاكم نيست و داوري مزبور در قلمرو داوري داخلي بشرح كه در آئين دادرسي مدني آمده است قرار مي گيرد.
2- هرگاه يكي از طرفين( و يا به طريق اولي هر دو طرف) خارجي باشند قانون سال 1376 بر داوري آنها حاكم است چه راي در ايران صادر شده باشد يا در خارج از ايران وكنوانسيون نيويورك نيز در هر حال حاكم است .
اما قابل اجرا بودن همزمان قانون داوري تاريخ بين المللي وكنوانسيون نيويورك مساله تعارض بين مقررات اين دو متن را مطرح مي كند چه قوعد مذكور در اين دو متن هميشه يكسان نيست.
بدين گونه است كه به منظور برسي آثار الحاق جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون نيويورك لازم به نظر مي رسد ابتدا قلمرو اجراي قانون داوري تجاري بين المللي و كنوانسيون نيويورك تبيين و تشريح شود(گفتار اول) سپس به مساله تعارض قانون داخلي ومعاهده بين المللي(گفتار دوم) بپردازيم و پس از بحث در مورد الزام قاضي به احاله دعوي به داوري(گفتارسوم) موارد ابطال و بطلان راي داوري را در پرتو قانون داوري تجاري بين المللي وكنوانسيون نيويورك بررسي نماييم(گفتار چهارم).
گفتار اول
قملرو اجرايي قانون داوري تجاري بين المللي و كنوانسيون نيويورك
گفتار اول ما به تعيين قلمرو اجرايي قانون داوري تجاري بين المللي(بخش اول) و قلمرو اجرايي كنوانسيون نيويورك( بخش دوم) ومشكلات مربوط به تعيين قلمرو آنها اختصاص مي يابد0
بخش اول
قلمرو اجرايي قانون داوري تجاري بين المللي
براي بررسي قلمرو اجرايي قانون داوري تجاري بين المللي، معيار تابعيت(فصل اول) و موضوع قرارداد(فصل دوم) را جداگانه توضيح مي دهيم. سپس به اين پرسش پاسخ خواهيم داد كه آيا قانون مزبور مختص به داوريهاي است كه در كشور ايررن انجام مي گردد يا داوريهاي خارج از قلمرو ايران را نيز شامل است(فصل سوم ).
فصل اول
معيار تابعيت
قانون داوري تجاري بين المللي در مورد آن دسته از داوريها قابل اجراست كه ((يكي از طرفين در زمان انعقاد موافقتنامه داوري به موجب قوانين ايران تبعه ايران نباشد.)) (بند ب ماده1) عناصري كه در اين تعريف لحاظ شده است به اين قرار است :
الف) تابعيت خارجي يكي از طرفين قرارداد داور ي
اين شرط نشان مي دهد كه هرگاه دو طرف قرارداد داوري تبعه ايران باشند موافقتنامه داوري تابع قواعد قانون داوري تجاري بين المللي نخواهد بود. در اين حال قاضي بايد قواعد مبحث داوري را به نحو مقرر در قانون آئين دادرسي مدني اجرا نمايد.(1) به نظر مي رسد ك هدر فرضي كه هر دو طرف قرارداد تبعه كشور خارجي باشند به قياس اولويت مقررات قانون داوري تجاري بين المللي قابل اجراست . زيرا دليلي وجود ندارد كه در قراردادي كه تنها يك طرف آن تبعه خارجي است مقررات داوري تجاري((بين المللي)) اعمال گردد اما چنانچه هر دو طرف قرارداد خارجي باشند قواعد مربوط به داوري داخلي -كه در آيين دادرسي مدني آمده است - حاكم بر اختلاف باشد0 با اين توضيح به نظر مي رسد كه صحيحتر آن بود كه در ماده فوق الاشعار به جاي ((يكي از طرفين))، عبارت ((لااقل يكي از طرفين)) آورده مي شد.
ب) قرارداد داوري و قرارداد اصلي
قرارداد داوري ممكن است به صورت شرط آوري در ضمن قرارداد اصلي كه موضوع آن تجاري است گنجانيده شود و يا به صورت موافقتنامه جداگانه اي تنظيم شود0 در صورتي ك قرارداد داوري به صورت موافقتنامه جداگانه تنظيم شود ممكن است در زمان انعقاد قرارداد اصلي يا در هر زماني متاخر از قرارداد اصلي تنظيم شود. قرارداد داوري چه به صورت شرط داوري و چه به صورت موافقتنامه داوري تنظيم شود در هر حال به عنوان قرارداد جداگانه اي تلقي مي گردد و صحت و بطلان آن به صحت و بطلان قرارداد اصلي مرتبط نيست. اين نكته از تحولات مهم حقوق داوري بين المللي است كه در ماده 16 قانون داوري تجاري بين الملل مورد پذيرش قرار گرفته و بدان تصريح شده است.(2) باري، براي اجراي قانون داوري تجاري بين المللي بايد در زمان انعقاد قرارداد داوري يكي از طرفين اختلاف تبعه ايران نباشد نه زماني كه احيانا" قرارداد اصلي كه مربوط به روابط تجاري طرفين است امضاء شده است. بنابراين هر گاه طرفين يكسال پس از انعقاد قرارداد اصلي، قرارداد داوري منعقد نموده باشند بايد در زمان انعقاد قراردادي داوري يكي از آنها تبعه ايران نباشد.
ج - تابعيت در زمان انعقاد قرارداد داور ي
هرگاه يكي از طرفين در زمان انعقاد قرارداد داوري تبعه ايران نباشد اما پس از آن به تبعيت جمهوري اسلامي ايران درآيد اين قرارداد محكوم به قواعد مذكور در قانون داوري تجاري بين المللي است. بنابراين تغيير تابعيت طرفين قرارداد پس از انعقاد آن تاثيري در اجراي قانون نخواهد داشت .
د) حكومت ايران در مورد تابعيت
اين شرط بويژه براي حل مشكل تابعيت مضاعف پيش بيني شده است . ممكن است كه يك ايراني كه بدون ترك تابعيت ايران به تابعيت يك كشور خارجي در آمده است مدعي باشد كه با توجه به تابعيت دومي كه تحصيل نموده است ايراني نيست. در اينجا مشكل تابعيت مضاعف چگونه حل خواهد شد؟ راه حل مشهور حقوق بين الملل - همانگونه كه مي دانيم - احراز ((تابعيت موثر)) است .
بدين معني كه هرگاه تابعيت موثر و غالب شخص مزبور تابعيت كشور خارجي باشد، خارجي تلقي مي گردد. اما قيد به ((موجب قوانين ايران )) در بندب ماده الف قانون داوري تجاري بين المللي امكان رجوع قاضي به قواعد حقوق بين الملل را سلب مي نمايد و ملاك مناط تابعيت را قانون ايران قرار مي دهد. بنابراين كسي كه بدون رعايت مقررات مربوط به ترك تابعيت را قانون ايران قرار مي دهد. بنابراين بدون رعايت مقررات مربوط به ترك تابعيت ايران ، تابعيت خارجي اخذ نموده است مطابق قوانين ايران ايراني است .
فصل دوم
موضوع قرارداد
مطابق بند1 ماده 2 قانون داوري تجاري بين المللي ((داوري اختلافات در روابط تجاري بين المللي اعم از خريد و فروش كالا و خدمات، حمل ونقل، بيمه امور مالي، خدمات مشاوره اي ، سرمايه گذاري، همكاريهاي فني، نمايندگي حق العملكاري، پيمانكاري و فعاليتهاي مشابه مطابق مقررات اين قانون صورت خواهد پذيرفت0)) بدين ترتيب وصف ((تجاري)) بودن قرارداد وصف الزامي آن است. قانونگذار مثالثهايي از ((روابط تجاري بين المللي)) به دست داده است بي آنكه روابط تجاري بين المللي را منحصر به آن موارد بداند.
فصل سوم
شمول قانون داوري تجاري بين المللي نسبت به داوريهايي كه در خارج از قلمرو ايران انجام مي گردد.
قانون داوري تجاري بين المللي تنها به ذكر اين نكته اكتفا نموده است كه ((داوري در محل مور توافق طرفين انجام مي شود(و) در صورت عدم توافق، محل داوري با توجه به اوضاع و احوال دعوا و سهولت دسترسي طرفين، توسط داور تعيين مي شود.)) (بند1ماده 20) آيا اين بدان معناست كه قانون مزبور فقط شامل داوريهايي است كه مقر(يامحل) آن در ايران باشد؟ يا اينكه هرگاه طرفين كشور ديگري را بعنوان محل داوري تعيين نموده باشند قانون داوري تجاري بين المللي با لحاظ اينكه يكي از طرفين قرارداد تبعه ايران نيست قابل اجراست ؟
از سويي بند1 ماده6 مقرر نموده است كه ((انجام وظايف مندرج در ماده9... به عهده دادگاه عمومي واقع در مركز استاني است كه مقرر داوري در آن قراردارد و تا زماني كه مقر داوري مشخص نشده به عهده دادگاه عمومي تهران است.)) از اين مقررات ممكن است چنين نتيجه گردد كه با وجود اينكه قانونگذار در ساير مواد به لزوم اينكه مقر داوري بايد در ايران باشد اشاره ننموده است اما قانون داوري تجاري بين المللي فقط در مورد داوريهايي كه مقر آنها ايران است قابل اجراست .
اما به هر حال ايرادات چندي به اين نظر مي توان مطرح كرد:
1-قانون داوري تجاري بين المللي برگردان قانون نمودن آنسيترال است و بند2ماده1 قانون نمونه مزبور چنين مقرر نموه است ((مقررات اين قانون، به جز مواد8،9،35 و36 تنها در صورتي قابل اجراست كه مقر داوري در قلمرو اين كشور باشد.))
آيا حذف بند فوق الذكر در قانون داوري تجاري بين المللي بدان معني نيست كه قانونگذار ايران خواسته است كه قانون مزبور در مورد داوريهايي نيز كه خارج از قلمرو ايران انجام مي شود اجرا گردد؟
آيا ممكن است گفته شود كه تهيه كنندگان قانون بر اين نظر بوده اند كه چون قانون نمونه آنسيترال علي الاصول ناظر به داوريهايي است كه مقر آنها در كشور ذيربط است نيازي به تصريح به اينكه((قانون ايران در مورد داوريهايي كه مقر آن در ايران است اعمال مي شود)) نيست؟ اگر شمول قانون داوري تجاري بين المللي نسبت به داوريهاي انجام شده در قلمرو ايران مفروغ عنه تلقي شده است تكليف استثنائات مندرج در ماده 2-1 قانون نمونه آنسيترال چيست؟ قانون نمونه آنسيترال پذيرفته است كه مواد8،9،35 و36 (كه عينا" در قانون داوري تجاري بين المللي نيز آمده است) در صورتي كه مقر داوري خارج از كشور قاضي نيز باشد قابل اعمال است . ماده 8 هر دو قانون مقرر نموده است كه دادگاه بايد در مواجهه با قرارداد داوري دعواي طرفين را به داوري احاله نمايد. ماده 9 هر دو قانون مقرر نموده است كه هر يك از طرفين مي توانند از دادگاه دولتي درخواست صدور قرار تامين يا دستور موقت نمايند. مطابق قانون نمونه هرگاه مقر دوري در خارج نيز باشد دادگاه بايد به اين درخواست ترتيب اثر بدهد. اما اگر قانون داوري تجاري منحصر به داوريهايي باشد كه محل آنها ايران است آيا چنين درخواستي قابل پذيرش است ؟
به علاوه به صراحت ماده 35 قانون نمونه دادگاه هاي دولتي بايد دستور اجراي حكم داوري را در هر كشوري كه صادر شده باشد بدهند. اما در ماده 35 قانون داوري تجاري بين المللي قيد(( در هر كشوري صادر شده باد)) وجود ندارد. آيا بايد بر آن بود كه مطابق قانون داوري تجاري بين المللي آراي داوري كه در خارج صادر شده باشد در ايران قابل اجرا نيست؟ (1)
2- ماده6 سابق الذكر قانون داوري تجاري بين المللي كه دادگاه عمومي مركز استان مقر داوري را موظف به انجام پاره اي وظايف نموده است و تصريح نموده است كه در زماني كه مقر داوري مشخص نشده است دادگاه عمومي تهران مرجع صلاحيتدار خواهد بود دليل قاطعي بر اين نيست كه قانون داوري تجاري بين المللي شامل داوريهايي كه محل آن در خارج از ايران است نمي شود ماده مزبور قابل انطباق با مواردي است كه مقر داوري در ايران يا خارج از ايران است .
3- ملاحظه قوانين ساير كشورها در مورد داوري تجاري بين المللي نشان مي دهد كه شمول قانون نسبت به چنين داوريهايي پذيرفته شده است از آن جمله است مواد 1493 و 1504 قانون جديد آئين دادرسي فرانسه كه حدود دخالت قاضي فرانسوي را در داوريهايي كه مقر آن فرانسه است مشخص نموده است .
به هرحال، دليل قاطعي بر عدم مشمول قانون داوري تجاري بين المللي بر داوريهاي خارج از ايران مشاهده نمي گردد و هرگاه نظر تهيه كنندگان قانون مزبور عدم شمول قانون بر داورهاي خارج از ايران بوده است از الفاظ وعبارات قانون چنين معنايي مستفاد نمي گردد.
بخش دوم
قلمرو اجرايي كنوانسيون نيويورك
نه تابعيت طرفين قرارداد داوري و نه اقامتگاه آنها تاثيري در اجراي كنوانسيون نيويورك ندارد. بعلاوه كنوانسيون از حيث موضوع قرارداد نيز منحصر به روابط تجاري بين المللي نيست اگرچه كشورهاي عضو مي توانند با استفاده از حق شرط شمول كنوانسيون را به روابط تجاري محدود نمايند. بند1 ماده 1 كنوانسيون قلمرو اجرايي آن را به دو دست آراي زير اختصاص داده است :
1- آراي داوري كه قلمرو كشور خارجي صادر شده است .
2- آراي داوري كه در قلمرو دولت قاضي، حكم داخلي تلقي نمي شود.
فصل اول
آراي داوري كه در قلمرو كشور خارجي صادر شده است
مقررات كنوانسيون نيويورك در مورد آن دسته از آراي داوري قابل اجراست كه در قلمرو يك كشور خارجي صادر شده باشند. اين مهم ترين و اولين ملاك اجراي كنوانسيون نيويورك است. فرقي ندارد كه طرفين اختلاف از اتباع كشور قاضي باشند يا هر دو خارجي و يا يكي از آنها خارجي باشد. همچنين فرقي ندارد كه اقامتگاه طرفين در كدام كشور واقع است ونيز علي الاصول فرقي ندارد كه كشوري كه راي داوري در آن صادر شده است عضو كنوانسيون باشد يانه(مگر اينكه دولت قاضي با حق شرطي كه بعدا" بدان اشاره مي كنيم به كنوانسيون پيوست باشد). بدين ترتيب هرگاه از قاضي يكي از كشورهاي عضو كنوانسيون درخواست شود تا دستور اجراي راي داوري را كه در خارج از قلمرو كشور قاضي صادر شده است بدهد وي بايد با رعايت مقررات كنوانسيون اين دستور را صادر نمايد.
در همين جا خاطر نشان مي كنيم ماده 3-1 كنوانسيون به دولتهاي عضو اجازه داده است كه هرگاه بخواهند از يك يا دو حق شرط بشرح زير استفاده نمايند: ((هرگاه از دولتها مي توانند د رزمان امضا، تصويب يا الحاق به اين كنوانسيون يا در زمان ابلاغ اعلاميه اي كه در ماده 10 به آن اشاره شده شرط نمايند كه مقررات اين كنوانسيون را به عنوان معامله متقابل تنها در مورد آن دسته از آراي داوري اجرا خواهند كرد كه در قلمرو يكي از دولتهاي عضو كنوانسيون صادر شده باشد. همچنين مي توانند شرط نمايند كه كنوانسيون را تنها در خصوص اختلافات مربوط به روابط حقوقي، قراردادي غير قراردادي كه به موجب قانون ملي خود تجاري تلقي مي نمايند اجرا خواهند كرد.))
بدين ترتيب هرگاه دولتي در حين امضا، تصويب، الحاق و يا اعلاميه بعدي از حق شرط اول استفاده ننمايد مقررات كنوانسيون را نه تنها نسبت به آراي داوري كه در قلمرو دولتهاي عضو صادر شده بلكه در مورد آرايي كه در قلمرو دولتهاي غير عضو نيز صادر شده است اجرا خواهد كرد.
در ماده واحده مورخ 21/1/80 مصوب مجلس شوراي اسلامي در مورد الحاق دورت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون نيويورك از هر دو حق شرط استفاده شده است . اگرچه به نظر مي رسد كه استفاده از حق شرط((معامله متقابل)) چندان منطقي نبوده است . زيرا در شرايطي كه 125 كشور جهان به عضويت كنوانسيون نيويورك درآمده اند و كشورهايي كه جمهوري اسلامي ايران با آنان روابط گسترده تجاري دارد عضو كنوانسيون هستند استفاده از حق شرط مزبور عملا" فايده اي در بر ندارد.
به هر حال، مطابق اولين معيار كنوانسيون نيويورك، كنوانسيون در مورد آن دسته از احكام داوري كه در خارج از قلمرو كشور قاضي صادر شده اند قابل اجراست. اين معيار در عمل همراه با مشكلاتي نيز بوده است كه بدانها اشاره مي كنيم :
الف ) اختلاف در محل صدور راي داوري
در پرونده Hiscoxمحاكم انگليس(1) در سال 1991 با اين سئوال مواجه شدند كه در صورتي كه جريان داوري در يك كشور انجام شده باشد اما داور را ي داوري را در كشور ديگر ((امضا)) نموده باشد اين راي در كجا صادر شده است؟ در پرونده مزبور مقر داوري در لندن بود و جريان دادرسي نيز در لندن انجام شده بوده . دو داور نيز در لندن راي را امضا كرده بودند اما داور سوم كه به پاريس رفته بود راي را در پاريس امضاء كرده بود. شعبه لردها در اين خصوص چنين اظهارنظر نمود: ((اينكه راي داوري در پاريس امضاء شده است بدان معناست كه اين راي((در قلمرو دولتي غير از ممالك متحده بريتانيا...)) صادر شده به مفهومي كه در بخش 1-7 قانون سال 1975 با الهام از ماده 1 كنوانسيون آمده است : بنابراين اين راي شامل مقررات كنوانسيون خواهد بد.))
دادگاه تجديدنظر نيز نظر فوق را چنين تاييد نمود: ((هرگاه سه داور وجود داشته باشند و هر يك از آنها راي را در اقامتگاه خويش امضا كرده باشد، تابعيت راي بر حسب محلي كه سومين داور راي را امضا نموده است تعيين خواهد شد.)) نهايتا" قانون داوري انگلستان كه در سال 1996 به تصويب رسيد مشكل محاكم انگليس را جل كرده است و مقرر نموده است كه فرض اين است كه راي در مقر داوري صادر مي شود صرف نظر از اينكه در چه جايي امضاء شده و يا به طرفين تسليم شده باشد.(1)
در قانون داوري تجاري بين المللي راه حلي از اين گونه براي تعيين محل داوري وجود ندارد. به نظر مي رسد آراء دادگاههاي فوق الذكر با اصول و مباني حقوقي ما سازگار باشد.
ب ) آيا راي داوري كه در خصوص يك مساله داوري داخلي صادر شده است مشمول كنوانسيون نيويورك قرار مي گيرد
كنوانسيون نيويورك قابل اجرا بر آن دسته از آراي داوري است كه در((خارج صادر شده اند.)) بنابراين هرگاه طرفين يك قرارداد كه همه عناصر آن داخلي است مقرر داوري را در خارج از كشور قلمرو قاضي قرار دهند راي صادر شده مشمول مقررات كنوانسيون خواهد بود. اين مساله امكان تقلب نسبت به قانون را فراهم مي نمايد. چه طرفين يك قرارداد كه مايليند قرارداد را از حكومت قوانين داخلي خارج نمايند مي تواند مقر داوري را در كشور خارجي تعيين كنند. اما همانطور كه بعضي از نويسندگان Van Den Berg)) گفته اند در صورت وجود قصد متقلبانه قاضي مي تواند به استناد تقلب نسبت به قانون موضوع را از شمول كنوانسيون نيويورك خارج نمايد.(1)
بايد توجه داشت ككه در برخي از كشورها، مثلا" ايالات متحده آمريكا به موجب قانون اجرايي كنوانسيون نيويورك، مقررات كنوانسيون نسبت به قراردادهاي منعقده بين اتباع آمريكايي قابل اجرا نيست . بنابراين دو نفر آمريكايي نمي توانند با تقلب نسبت به قانون قرارداد خود را مشمول مقررات كنوانسيون نيويورك قرار دهند.
ج) راي صادر شده در خارج و حق شرط مربوط به عمل متقابل
به موجب بند سوم ماده1 كنوانسيون نيويورك هر يك از دولتهاي عضو مي توانند شرط نمايند كه كنوانسيون را تنها نسبت به آن دسته از آراي داوري اجرا خواهند كرد كه در قلمرو ((يكي از كشورهاي عضو كنوانسيون)) صادر شده باشد. بدين ترتيب آن دسته از آراي داوري كه در قلمرو كشوري كه عضو كنوانسيون نيست صادر شده اند مشمول مقررات كنوانسيون نخواهد بود.
شركت نفت ايران و يك شركت آمريكايي در قراردادي كه قبل از انقلاب اسلامي به امضا رسانيده بودند توافق كرده بودند كه در صورت بروز اختلاف موضوع به داوري ارجاع شود ومقر داوري نيز در تهران باشد. پس از بروز اختلاف، شركت آمريكايي از تن دادن به داوري در تهران امتناع نمود. شركت نفت ايران طي دادخواستي از محاكم آمريكا درخواست نمود تا طرف مقابل را الزام به حضور در داوري و تشكيل دادگاه داوري نمايد. دادگاه تجديدنظر آمريكا در سال 1987(2) با اين استدلال كه دولت ايالات متحده در زمان پيوست به كنوانسيون شرط نموده است كه آن دسته از آراي داوري را اجرا خواهد كرد كه در قلمرو يكي از كشورهاي عضو كنوانسيون صادر شده باشد و با عنايت به اينكه ايران عضو كنوانسيون نيويورك نيست كنوانسيون نيويورك را غير قابل احراز اعلام كرد.
استدلال دادگاه آمريكا مبتني بر اين فرض و نظر است كه هرگاه جريان داوري در ايران برگزار گردد راي داوري نيز در ايران صادر خواهد شد. اين استدلال تا حدودي با واقعيت انطباق دارد اما با توجه به اينكه در پرونده مزبور هنوز رايي صادر نشده بود قابل مناقشه به نظر مي رسد. از سويي ديديم كه ممكن است آخرين داور راي را در كشور ديگري امضاء نمايد و بنابراين محل صدور راي در كشوري غير از ايران باشد.
فصل دوم
آراي داوري كه در قلمرو دولت قاضي، حكم داخلي تلقي نمي شود
مطابق قسمت اخير بند1ماده 1 كنوانسيون نيويورك، علاوه بر آراي داوري كه در خارج صادر شده اند، آراي داوري كه مطابق قانون قاضي حكم داخلي تلقي نمي شود مشمول كنوانسيون نيويورك خواهد بود. اين گونه آراء را آرا ((غير ملي)) گفته اند0
الف) راي غير ملي كدام است
راي غير ملي آن است كه از نظر قانون قاضي داخلي تلقي نمي گردد. اما كدام راي داخلي نيست ؟ آشكار است كه پاسخ اين سئوال را بايد در قانون داخلي جستجو كرد. آري مي توان بر آن بو كه آراي داوري كه از مراجع داوري بين المللي مثلا" ديوان داوري ايران و آمريكا صادر مي گردد در هيچ كشوري داخلي تلقي نمي شود. اما براي تشخيص اينكه در هر كشور چه راي داخلي تلقي مي گردد بايد به قوانين آن كشور مراجعه نمود0
در پاره اي قوانين اساسا" سخني از راي داخلي و غير داخلي به ميان نيامده است . قانون داوري تجاري بين المللي ايران از جمله آنهاست. آنچه كه در قانون ايران تعريف شده است((داوري بين المللي)) است. اگر بخواهيم از قانون ايران استنباط و استظهار نماييم كه كدام راي داوري داخلي وكدام غير داخلي است مي توانيم بگوييم كه راي داوري حاصل از ((داوري بين المللي)) راي داخلي نيست بالمال راي داخلي آن است كه ناشي از ((داوري بين المللي)) نباشد. بنابراين آن دسته از آراي داوري ك در ايران صادر شده و يكي از طرفين قرارداد داوري در زمان انعقاد قرارداد تبعه ايران نباشد راي غير داخلي محسوب و در قلمرو اجراي كنوانسيون نيويورك قرار مي گيرد.
به همين منوال راي داوري غير ملي را در قوانين كشورهاي مختلف مي توان استخراج نمود. در سويس راي غير ملي آن است كه مقر داوري در سوييس باشد ولي يكي از طرفين در زمان انعقاد قرارداد داوري در خارج از سوييس اقامت داشته باشد(ماده 176 LDIP) در ايتاليا راي بين المللي آن است كه لااقل يكي از طرفين در زمان انعقاد قرارداد داوري در خارج اقامت داشته باشد و يا قسمتي از تعهدات ناشي از روابط حقوقي طرفين در خارج انجام شود.(2) در چنين داوري بين المللي (و در نتيجه راي غير داخلي) آن است كه بين يك چيني و يك خارجي صادر شده و يا دو طرف خارجي بوده و محل داوري چين باشد.(3)
در انگلستان قانون (Arbitration Acl) 1996 ((قرارداد داخلي)) را تعريف نموده است . قرارداد داخلي آن است كه مقر داوري در انگلستان بوده وتبعه كشور ديگر طرف قرارداد نباشد. در ايالات متحده ملاك خارجي بودن راي، صدور آن در خارج از كشور است . در عين داوري در شرايط زير بين المللي تلقي مي گردد:
1- مربوط به اموالي باشد ك هدر خارج واقع است يا 2- راي قابل اجرا در خارج است يا 3- رابطه ((به اندازه كافي مهمي)) با خارج داشته باشد.(4) بر همين اساس يك دادگاه پژوهش آمريكاي در سال 1983 اعلام نمود كه راي صادر شده در نيويورك بين يك دانماركي و يك شركت سوئيسي در قلمرو اجرايي كنوانسيون نيويورك قرار مي گيرد.
ب) راي غير ملي آن دسته از آراي غير ملي است كه در قلمرو كشور قاضي صادر شده است
آراي ((غيرملي)) نبايد به آراي ((صادر شده درخارج)) مربوط باشد. به عبارت ديگر مطابق معيار اول كنوانسيون آرايي كه در خارج صادر شده اند مشمول مقررات كنوانسيون هستند و از اين حيث فرقي ندارد كه ملي يا غير ملي تلقي شود. بنابراين مصاديق آراي غير ملي آنهايي هستند كه در قلمرو كشور قاضي صادر شده مع ذالك وصف((غير ملي)) دارند. اين توضيح از اين جهت مهم است كه گاهي تصور شده است كه اگر رايي در خارج از كشور صادر شده باشد مع ذالك به موجب قانون قاضي((ملي)) تلقي شود مشمول كنوانسيون نيويورك نخواهد بود. اين نظر را ديوان كشور هند در مورد رايي كه در پاريس صادر شده مع ذالك از نظر قانون هند، ملي تلقي مي گرديد)چون طرفين قانون هند را به عنوان قانون حاكم بر دعوي تعيين كرده بودند) در سال 1992 ابراز نموده است. ديوان كشور هند گفته بود كه راي مزبور راي ملي است و بنابراين مشمول مقررات كنوانسيون نيويورك نخواهد بود.(1) حقوقدانان به اين راي انتقاد نموده اند چه رايي كه در پاريس صادر شده است رايي است كه در خارج از هند صادر شده است و مطابق با معيار اول كنوانسيون نيويورك مشمول مقررات كنوانسيون خواهد بود. بنابراين منظور را غير ملي رايي است كه در قلمرو دولت قاضي صادر شده است .
مطالعه تاريخچه كنوانسيون ومذاكرات آن همين نظر را تاييد مي كند. در زمان تدوين كنوانسيون مطابق قوانين فرانسه وآلمان((راي خارجي)) به رايي گفته مي شد كه ((مطابق قانون خارجي)) صادر شده باشد خواه در آن كشور و يا در خارج از آن كشور صادر شده باشد. بنابراين راي داوري صادر شد هدر آلمان مي توانست در آلمان يك راي خارجي تلقي گردد. نويسندگان كنوانسيون خواسته اند كه اينگونه آراء نيز در دامنه شمول كنوانسيون قرار گيرد.(قانون آلمان هنوز به همين نحو است ولي قانون فرانسه تغيير كرده است.
ج(آياشرط عمل متقابل مانع اجراي كنوانسيون در مورد آراء صادر شده در كشور قاضي است ؟
گاه چنين تصور شده است كه شرط عمل متقابل مانع اجراي كنوانسيون در مورد آراء صادر شده در كشور قاضي است. منظور از شرط عمل متقابل همانگونه كه سابقا" اشاره كرديم اين است كه دولت عضو كنوانسيون مي تواند اعلام نمايد كه كنوانسيون را فقط در مور آرايي كه ((در قلمرو يك كشور متعاهد صادر شده)) اجراء خواهد كرد و بنابراين كشوري كه از شرط عمل متقابل استفاده كرده است نمي تواند آراء صادر شده در كشور قاضي را كه غير ملي نيز تلقي مي گردد مشمول كنوانسيون قرار دهد. اين نظر را دادگاه پژوهش پاريس در سال 1980 ابراز كرده بود. اما حقيقت اين است كه اين تفسير مطابق با واقع نيست چه شرط عمل متقابل ناظر بر آراي صادر شده در كشور قاضي نيست .
گفتار دوم
تعارض قانون داخلي و معاهده بين المللي
سئوالي كه مي توان مطرح كرد اين است ك با پيوست جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون نيويورك مساله اجراي قانون ايران وكنوانسيون نيويورك چگونه خواهد بود؟ و در فرض تعارض بين اين دو متن قاضي ايراني چگونه بايد حل تعارض نمايد؟ براي پاسخ به اين سئوال مقدمتا" بايد بگوييم كه 4 فرض مختلف به حكم عقل قابل تفكيك است :
1- فرضي كه هيچكدام در او متن قابل اجرا نباشد.
2- فقط قانون داوري تجاري بين المللي قابل اجرا باشد.
2- فقط كنوانسيون نيويورك قابل اجرا باشد.
4 هر دو متن قابل اجرا باشند.
فرض اول كه هيچكدام از دو متن قابل اجرا نيست (يعني هر دو طرف ايراني باشند و راي داوري نيز در ايران صادر شده باشد) از مباحث ما و به طريق اولي از بحث تعارض خارج است .
فرض دوم نيز قابل تحقق نيست چه در هر فرضي كه قانون داوري تجاري بين المللي قابل اجرا باشد كنوانسيون نيويورك نيز قابل اجرا خواهد بود. زيرا قانون مزبور زمامي قابل اجراست كه يكي از طرفين خارجي باشد و در اين صورت چه راي داوري در خارج و چه در داخل صادر شد باشد كنوانسيون نيويورك نيز قابل اجراست .
فرض سوم زماني محقق خواهد شد كه هر دو طرف ايراني باشند و راي داوري در خارج صادر شده باشد( اگر راي در ايران صادر شده باشد با توجه به ايراني بودن طرفين و داخلي تلقي شده راي مزبور، نه قانون داوري تجاري و نه كنوانسيون نيويورك قابل اجرا نيست).
فرض چهارم كه ر دو متن قابل اجرا باشند زماني است كه راي در داخل يا خارج از ايران صادر شده و لااقل يكي از طرفين تبعه خارج باشد. به عبارت ديگر در شرايطي ك لااقل يكي از طرفين تبعه خارچ باشد خواه را يداوري در خارج يا ايران صادر شده باشد هم قانون داوري تجاري بين المللي و هم كنوانسيون نيويورك هر دو قابل اجرا خواهند بود در اين هنگام چنانچه مقررات قانون داوري وكنوانسيون در موضوعي كه نزد قاضي مطرح است يكسان باشندمشكلي بروز نخواهند كرد. اما در صورت اختلاف بين آنها مسله تعارض مطرح خواهد شد.
سئوال اين است ك هدر فرض تعارض بين قانون داخلي وكنوانسيون بين المللي چه بايد كرد؟ پس از اشاره به وقواعد عام حل تعارض، با توجه به وجود قاعده خاص حل تعراض در قانون داوري تجاري بين المللي و همچنين قاعده خاص ديگري در كنوانسيون نيويورك راه حل تعارضي را بررسي خواهيم كرد:
بخش اول
قواعد عام حل تعارض
حقوقدانان بين المللي معمولا" بر اين عقيده اند كه در تعارض بين قانون داخلي و تعهدات بين المللي، مقررات قانون لازم الاجراي بين المللي مقدم بر قانون داخلي است . چه استناد به حقوق داخلي به منظور عدم اجراي تعهد بين المللي صحيح نيست . زيرا هر دولت در حين انعقاد تعهد بين المللي بايد با ملاحظه مقررات داخلي خود به آن مبادرت ورزد و نمي تواند پس از انعقاد تعهد بين المللي به دولتهاي ديگر بگويد كه يك قسمت يا تتام تعهد من با قانون ملي مخالف است اين همان مطلبي است كه در ماده 27 كنوانسيون وين 23 مي 1969 در مورد حقوق معاهدات نيز آمده است: ((دولتي كه عضو معاهده است نمي تواند به استناد مقررات داخلي خود از اجراي معاهده اي كه به آن پيوست است امتناع نمايد....))
برخي مقررات داخلي كشورها نيز به برتر بودن تعهدات بين المللي دولتها در مقابل قوانين داخلي- تصريح نموده اند. مثلا" اصل 55 قانون اساسي فرانسه تصيح نموده است كه معاهدات بين المللي برتر از قوانين داخلي هستند.
در قوانين ما در مورد تقدم يا عدم تقدم معاهدات بين المللي بر مقررات داخلي قاعده كلي ديده نمي شود. ماده9 قانون مدني مقررات عهودي (را) كه بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران وساير دول منعقد شده باشد((در حكم قانون)) دانسته است. بنابراين ممكن است به موجب منطوق اين ماده بر آن بود كه كنوانسيونهاي بين المللي همعرض با قوانين عادي هستند و در نتيجه در فرض تعارض، قواعد ماده 974 همان قانون تاييد مي كند. ماده اخيرالذكر مقرر نموده است : ((مقررات ماده7 و مواد962تا974 اين قانون تا حدي به موقع اجرا گذارده مي شود كه مخالف عهود بين المللي كه دولت ايران آن را امضاء كرده و يا مخالف با قوانين مخصوصه نباشد.))
بنابراين در فرض عارض ماده 7ومواد962تا974 قانون مدني با معاهدات بين المللي، معاهدات بين المللي مقدم خاهند بود و در نتيجه در فرض تعارض ساير مواد قانون مدني با معاهدات بين المللي، معاهدات تقدمي بر قانون(مدني) نخواهند داشت .
بخش دوم
قواعد خاص حل تعارض
قاضي زماني به قواعد عام حل تعارض مراجعه مي نمايد كه در متون متعارض قاعده حل تعارض خاصي پيش بيني نشده باشد. اما در آنچه به بحث ما مربوط است ماده 36 قانون داوري تجاري بين المللي متضمن قاعده حل تعارض است . به موجب بند3 ماه مذكور، در صورت تعارض بين قانون داوري تجاري بين المللي و معاهدات منعقد شده بين دولت جمهوري اسلامي ايران ودولتهاي ديگر مقررات عهود بين المللي مقدم است . از سوي ديگر كنوانسيون نيويورك نيز حاوي يك قاعده حل تعارض است كه به آن ((قاعده مساعدتر))(1) و يا ((قاعده تاثير حداكثر))(2) گفته اند. به موجب بند1ماده 7 كنوانسيون، مقررات كنوانسيون اعتبار موافقتنامه هاي دو جانبه يا چند جانبه ديگر را مخدوش نخواهد كرد(( و نيز مانع از آن نخواهد شد كه محكوم له حكم داوري بتواند از قوانين يا معاهدات كشور قاضي بهره مند گردد.)) مراد از اين قاعده حل تعارض اين است كه كنوانسيون نيويورك مانع اجراي قانون داخلي يا معاهده ديگر كه به حال محكوم له حكم داوري نافعتر است نيست . بدين ترتيب در تعراض مقررات كنوانسيون با مقررات ديگر، قاضي بايد قاعده و قانوني را كه به نفع محكوم له حكم داوري است اجرا نمايد خواه اين قاعده و قانون از مقررات كنوانسيون نيويورك باشد يا قانون قابل اجراي داخلي يا معاهده بين المللي ديرگي كه كشور قاضي بدان متعهد است .
به نظر مي رسدكه جمع بين دو قاعده حل تعراض كه در قانون داخلي(ماده 36) و كنوانسيون نيويورك(ماده7) آمده است چنين خواهد بود: ((در مواردي كه جكم داوري صادر شد است قاضي بايد قاعده مساعدتر به حال محكوم له را اجرا نمايد و در مواردي كه هنوز حكم داوري صادر نشده است به دليل قابل اجرا نبودن مضمون ماده 7 كنوانسيون نيويورك، مقررات كنوانسيون مقدم بر قانون داخلي است .
اما در چه مواردي ممكن است قانون ملي به حال محكوم له حكم داوري مساعدتر باشد و در چه مواردي كنوانسيون نيويورك ممكن است مساعدتر باشد؟
فصل اول
قانون ملي قاضي مساعدتر است
الف) قانون ملي راي داوري باطل شده در خارج را موجب رد شناسايي و اجراي آن نمي داند
در قوانين ملي موارد درخواست ابطال راي داوري به دقت احصاء شده است ( از جمله ماده 33 قانون داوري تجاري بين المللي). كنوانسيون نيويورك نيز در ماده 5 خود موارد عدم اجراي راي داوري را مشخص نموده است . مطابق قسمت((ه))از بند1 ماده 5 كنوانسيون، دولتهاي عضو مي توانند از شناسايي واجراي راي داوري كه در قلمرو دولت صادر كننده حكم (و از سوي دادگاه هاي آن كشور) باطل شده است خودداري نمايند. چنين موردي در ماده 33 قانون داوري تجاري بين المللي جمهوري اسلامي ايران پيش بيني نشده است . بنابراين هرگاه محكوم عليه حكم داوري از دادگاه هاي ايران درخواست ابطال حكم داوري به استناد ابطال آن در كشوري كه راي در آن صادر شده است را بنمايد، قاضي ايراني موجب مذكور را در عداد موارد ابطال مقرر در ماده 33 نخواهد يافت اما به موجب قسمت((ه)) از بند1 ماده 5 كنوانسيون نيويورك، ابطال راي داوري در كشوري كه در آن صادر شده است از موجبات عدم شناسايي و اجراي راي داوري است در اين صورت مقررات قانون داخلي به حال محكوم له حكم داوري مساعدتر است و قاضي بايد حكم به اجراي راي داوري بدهد.
اين مساله در راي معروف Norsolor در مقابل محاكم فرانسه مطرح گرديد. راي داوري صادر شده در وين از سوي محاكم اتريش( به لحاظ اجراي merecatialex) باطل شده بود. محكوم له حكم داوري به دادگاه هاي فرانسه مراجعه نمود و دادگاه پژوهش پاريس به استناد ماده 5 كنوانسيون نيويورك اعلام نمود كه راي داوري قابل لاجرا نيست . ديوان عالي كشور فرانسه به استناد ماده 7 كنوانسيون نيويورك و ماده 12 قانون آئين دادرسي مدني فرانسه نظر دادگاه پژوهش پاريس را رد كرد و اعلام نمود كه قانون فرانسه موردي را كه راي داوري در كشور محل صدور راي باطل شده است از موجبات عدم اجراي حكم داوري نمي داند و اين قانون مساعدتر به حال محكوم له حكم داوري است وبنابراين حكم داوري قابل اجراست .(1) اين رويه را دادگاه هاي فرانسه اززمان صدور راي ديوان عالي كشور در پرونده norsolor تعقيب نموده اند.
ب) قانون ملي قاضي در مورد شرايط اعتبار قرارداد داوري مساعدتر است
به موجب ماده 2 كنوانسيون نيويورك، موافقتنامه داوري بايد به صورت مكتوب بوده و به امضاي طرفين رسيده يا ضمن مبادله نامه وتلگرام حاصل شده باشد. بدين ترتيب كنوانسيون قرارداد شافهي را نپذيرفته است . قانون داوري تجاري بين المللي ايران نيز تصريح نموده است كه قرارداد داوري بايد طي سندي به امضاي طرفين رسيده باشد يا سند كتبي ديگري به جود آن دلالت كند. قانون ايران در عين حال مي پذيرد كه هرگاه جريان داوري يكي از طرفين وجود قرارداد، داوري را ادعا نمايد و((طرف ديگر عملا" آن را قبول كند)) چنين قراردادي معتبر است .
در حقوق آلمان وهلند((نوشته)) بودن قرارداد شرط وجود يا اعتبار آن نيست . دادگاه پژوهش آلمان در تاريخ 16 دسامبر 1992 يكي شرط ضمني بين تجار را نيز معتبر دانسته است .(1)
بعلاوه قانون هلند(ماده 2-1076 آيين دادرسي مدني) مقرر نموده است كه عدم اعتبار قرارداد داوري بايد در مقابل محكمه داوري مطرح شده باشد در غير اين صورت دادگاه هلند به ايراد عدم اعتبار قرارداد توجه نخواهد كرد و بنابراين قانون هلند از اين نظر نيز مساعدتر از كنوانسيون نيويورك است .(2)
فصل دوم
كنوانسيون نيويورك از قوانين ملي مساعدتر است
توسعه قوانين داخلي در اعبترا بخشيدن به داوري بين المللي موجب شده است كه مثالثهاي كمتري از مساعدتر بودن كنوانسيون نيويورك نسبت به قوانين ملي يافت شود. مع ذالك گاه گفته مي شود كه درقوانين بعضي از كشورها به قاضي اجازه داده شده است تا ماهيت دعواي مطرح شده نزد داور را مورد((تجديدنظر)) قرار دهد. در اين صورت بي ترديد مقررات كنوانسيون نيويورك مساعدتر از قانون ملي خواهد بود. همچنين ماده 33 قانون آوري تجاري بين المللي موارد مربوط به جرح داور يا مواردي را كه معمولا" از موجبات اعاده دادرسي است در شمار مواردي آورده است كه بنابه درخواست ذينفع ممكن است راي داوري ابطال گردد. اين موارد در كنوانسيون نيويورك نيامده اند و به نظر مي رسد كه در صورت تعارض در اين موارد كنوانسيون نيويورك مساعدتر از قانون ايران است .
گفتار سوم
الزام قاضي به احاله دعوي به داوري
وجود ((شراط داوري)) در قراردادهاي تجاري بين المللي قاضي را ملزم مي نمايد كه با اعلام عدم صلاحيت خود در رسيدگي به ماهيت اختلاف، قرار عدم استماع دعوي را صادر و طرفين را به رجوع به داوري هدايت نمايد. اين الزام زماني تحقق مي يابد كه قاضي مواجه با يك قرارداد((معتبر)) داوري باشد. سئوال اين است كه كدام قرارداد داوري است كه قاضي را از حل وفصل موضوع بازمي دارد؟ در اين گفتار از مسايلي كه پيرامون ((وجود)) (بخش اول) و((اعتبار)) قرارداد داوري(بخش دوم) در نزد قاضي مطرح مي شود سخن خواهيم گفت.
بخش اول
وجود قرارداد داوري
قرارداد يا ((موافقتنامه داوري توافقي است بين طرفين كه به موجب آن تمام يا بعضي از اختلافاتي كه در مورد يك يا چند رابطه حقوقي اعم از قراردادي يا غير قراردادي به وجود آمده يا ممكن است پيش آيد، به داوري ارجاع مي شود0 موافقتنامه داوري ممكن است به صورت شرط داوري در قرارداد و يا به صورت قرارداد جداگانه باشد(بندج ماده 1 قانون داوري تجاري بين المللي) بعلاوه موافقتنامه داوري بايد طي سندي به امضاي طرفين رسيده باشد، يا مبادله نامه، تلكس، تلگرام، يا نظاير آنها بر وجود موافقتنامه مزبور دلالت نمايد. يا يكي از طرفين طي مبادله درخواست يا دفاعيه، وجود آن را ادعا كند و طرف ديگر عملا" آن را قبول نمايد. ارجاع به سندي در قرارداد كتبي كه متضمن شرط داوري باشد نيز به منزله موافقتنامه مستقل داوري خواهد بود.(ماده7 قانون داوري تجاري بين المللي)
همچنين ((شرط داوري كه به صورت جزيي از يك قرارداد باشد از نظر اجراي اين قانون به عنوان موافقتنامه اي مستقل تلقي ميش ود)) (قسمتي از بند1 ماده 16 قانون داوري تجاري بين المللي) در اين صورت است كه ((دادگاهي كه دعواي موضوع موافقتنامه داوري نزد آن اقامه شده است بايد در صورت درخواست يكي از طرفين تا پايان اولين جلسه دادگاه، دعواي طرفين را به داور احاله نمايد000)) (قسمتي ازماده 8 قانون داوري تجاري بين المللي)
مقررات فوق الذكر در آنچه كه مربوط به وجود قرارداد داوري است ما را به نتايج زير رهنمون مي سازد:
1- قرارداد داوري ممكن است به صورت شرطي در ضمن قرارداد اصلي ذكر شود و يا به صورت قرارداد جداگانه باشد.
2- قرارداد داوري بايد اثر كتبي بوده و يا طرفين به وجود آن اذعان نمايند.
3- شرط داوري در هر حال يك موافقتنامه مستقل است وتابع مقررات خاص خويش است.
4- يكي از طرفين بايد در دادگاه با استناد به شرط داوري از دادگاه بخواهد كه موضوع به داوري ارجاع شود.
5- درخواست ذينفع بايد حداكثر تا پايان اولين جلسه دادگاه مطرح شود.
فصل اول
شرط داوري در قرارداد اصلي و يا به صورت قرارداد جداگانه
شايعترين وضعيت اين است كه طرفين يك قرارداد تجاري بين المللي در ضمن قرارداد خود شرط مي نمايند كه اختلافات احتمالي خود را در مرجع داوري حل نمايند. مرجع داوري ممكن است شخص يا اشخاص حقيقي و يا شخص حقوقي باشد. در صورتي كه شخص يا اشخاص حقيقي مورد نظر باشند ممكن است در قرارداد بدان تصريح شده باشد و يا بعدا" در مورد آن توافق شود. منظور از شخص حقوقي نيز معمولا" موسسات خصوصي است كه در كشورهاي مختلف وجود دارد و طرفين قرارداد حكميت آنان را مي پذيرند. اين موسسات در پاريس، لندن، استكهلم،... تهران قواعد مربوط به نحوه رسيدگي تنظيم نموده و از طرفين قراردادهاي تجاري بين المللي دعوت مي نمايند كه موسسه آنان را به عنوان داور در قرارداد خود منظور نمايند. مشهوترين و قديمي ترين اين موسسات ((اتاق بازرگاني پاريس)) است كه به ICCشهرت دارد. مركز مزبور داراي تشكيلات و فعاليتهاي گسترده اي است كه بازرگانان بين المللي معمولا" از آن آگاهند.
بديهي است در صورتي كه طرفين قرارداد تجاري، در قرارداد خود شرط داوري پيش بيني نكرده باشند در هر زمان بعدي مي توانند در اين خصوص توافق كنند. خواه اختلافاتي پيش آمده باشد و يا نيامده باشد و خواه به دادگاه دولتي مراجعه شده يا نشده باشد. شرط داوري در واقع قرارداد جداگانه اي است كه موضوع آن ((ارجاع اختلاف)) به داوري است خواه اين شرط در قرارداد اصلي تجاري آمده باشد و يا جداگانه منعقد شده باشد.
فصل دوم
قرارداد داوري بايد اثر كبتي بوده و يا طرفين به وجود آن اذعان نمايند
قرارداد داوري معمولا" طي سندي به امضاي طرفين مي رسد. مع ذالك اين موضوع مانع از آن نيست كه چنانچه مبادله نامه، تلك، تلگرام يا نظاير آنها بر وجود موافقتنامه داوري دلالت نمايد قاضي وجود آن را احراي ننمايد. به هر حال از ماده 7 قانون داوري تجاري چنين بر مي آيد كه علي الاصول يك اثر مادي بايد بر وجود قرارداد داوري دلالت نمايد. بنابراين قاضي نمي تواند بدون هيچگونه اثر مادي وجود قرارداد را احراز نمايد. از اين بيان نتيجه مي شود ك شهادت شهود بر وجود قرارداد شفاهي كافي براي احراز آن نيست . به بيان ديگر مي توان بر آن بود كه قانونگذار قرارداد شفاهي داوري را نپذيرفته است . آري استثنايي بر وجود غير مكتوب و غير مادي قرارداد داوري در ماده 7 پيش بيني شده است و آن اذعان طرفين به وجود قرارداد است .
بايد خاطرنشان كرد كه قانون داوري تجاري بين المللي در اين زمينه با مقررات كنوانسيون نيويورك مشابهت بدارد چه ماده 2 كنوانسيون به لزوم وجود ((موافقتنامه كتبي تصريح نموده است مع ذالك وجود آن را در مبادله نامه يا تلگرام نيز قابل احراز دانسته است اما در كنوانسيون به اذعان طرفين به وجود موافقتنامه اشاره نشده است . اما تصور مي رود كه هرگاه يكي از طرفين ((وجود موافقتنامه را ادعا كند و طرف ديگرعملا" آن را قبو لنمايد)) (ماده 7 قانون ياران) قاضي در اجراي كنوانسيون نيويورك نيز منعي بر قبول چنين ادعايي نخواهد داشت و به نظر مي رسد كه چنانچه قيد مزبور نيز در قانون ايران وجود نداشت قاضي با اذعان طرفين به وجود قرارداد مي توانست حكم به وجود آن را صادر نمايد.
فصل سوم
شرط داوري مستقل از قرارداد اصلي است
همانگونه كه شرط داوري از نظر تنظمي، قرارداد جداگانه محسوب مي شود از نظر اعتبار نيز قرارداد جداگانه اي است و در نتيجه سرنوشت آن با سرنوشت قرارداد تجاري ملازمه ندارد. به بيان ديگر، شرط داوري مشمول مقررات ((شرط ضمن العقد)) نيست و صحت يا بطلان قرارداد اصلي يا شروط مندرج در آن دليل بر صحت يا بطلان قرارداد داوري نيست . بعدا" در اين خصوص سخن خواهيم گفت .
فصل چهارم
لزوم درخواست اجراي شرط داوري
هرگاه يكي از طرفين قرارداد تجاري بين المللي به قاضي مراجعه نمايد وعليرغم وجود شرط ارجاع به داوري از قاضي درخواست رسيدگي به موضوع اختلاف را بنمايد و طرف ديگر نيز به رسيدگي به موضوع در دادگاه رضايت دهد قاضي موظف است به اختلاف مطروحه رسيدگي نمايد. زيرا اين امر دلالت بر انصراف طرفين از شرط داوري دارد وهمانگونه كه طرفين مي توانند ساير شروط را اقامه نمايند شرط داوري نيز قابل انصراف است . وظيفه ارجاع امر به داوري زماني به عهده قاضي است كه يكي از طرفين به دادگاه مراجعه نموده و طرف ديگر به وجود شرط داوري و در نتيجه عدم صلاحيت دادگاه استناد نمايد.
مي توان پرسيد كه در صورت سكوت طرف مقابل و عدم استناد به شرط داوري وظيفه قاضي چيست ؟ به نظر مي رسد كه هرگاه امارات و قرايني در مورد رضايت طرف مقابل به رسيدگي دادگاه وجود نداشته باشد قاضي موظف است از وي پرسش نمايد كه آيا از ارجاع امر به اوري انصراف حاصل نموده است يا خير. نبايد تصور نمود كه اين پرسش به منزله تحصيل دليل براي احد طرفين است چه تحصيل دليل راجع به ادله اي است كه در اصل موضوع اختلاف مورد استناد قرار مي گيرد.
فصل پنجم
زمان درخواست
به مموجب ماه 8 قانون داوري تجاري بين الملل، هر يك از طرفين بايد حداكثر تا پايان اوليه جسه دادگاه به شرط داوري استناد نمايد. بنابراين استناد بعدي به قرارداد داوري قابل استماع نيست. دليل اين امر آن است كه متقاضي داوري نمي تواند جريان امور در دادگاه را مورد ملاحظه قرارداده ودر صورتيكه روند رسيدگي را به نفع خود ناند به شرط داوري استناد نمادي.
از سويي عدم استناد به شرط داوري - همانگونه كه قبلا" گفته شد- به معناي انصراف از شرط داوري است و در صورت انصراف طرفين، شرط معدوم خواهد شد و وجود دوباره آن مستلزم توافق طرفين اس و به همين دليل هم هست كه بند2 ماده 2 قانون داوري تجاري بين المللي مقرر نموده است كه طرفين ((مي توانند اختلافات تجاري بين المللي خود را اعم از اينكه در مراجع قضايي طرح شده يا نشده باشد و در صورت طرح در هر مرحله كه باشد با تراضي... به داوري ارجاع كنند.)) به عبارت ديگر لزوم استناد به قرارداد داوري حداكثر تا پايان اولين جلسه دادگاه مربوط به موقعي است كه طرفين به رجوع به داوري توافق ننمايند.
نبايد تصور كرد كه مقررات ماده 8 در مورد ((لزوم استناد به قرارداد داوري تا پايان اولين جلسه دادگاه)) با آنچه در قسمت اخير بحث گذشته گفته شد مغاير است بدين معنا كه قضاي حق پرسش از طرف مقابل در مورد اجراي قرارداد داوري را نداشته باشد و بر عهده طرف مقابل است كه به شرط داوري ((استناد)) نمايد. زيرا استناد كردن يا نكردن به موافقتنامه داوري غير از اطلاع داشتن يا توجه داشتن به ((وجود)) موافقتنامه است. به عبارت ديگر قاضي با پرسش از طرف مقابل احراز خواهد نمود ك وي مايل است به شرط داوري استناد نمايد يا خير. در صورت استناد، قاضي دعوي را به داوري احاله خواهد كرد و در صورت عدم استناد به رسيدگي خود ادامه خواهد داد. اضافه مي شود كه بندسوم ماده 2كنوانسيون نيويورك 1958 مقرراتي شبيه به ماده 8 قانون داوري تجاري بين المللي را بشرح زير مقرر نموده است ((هرگاه دعوايي در محاكم هر يك از كشورهاي متعاهد مطرح باشد كه طرفين درباره موضوع اصلي آن دعوي موافقتنامه داوري به مفهوم مقرر در اين ماده منعقد نموده اند، دادگاه بنا به تقاضاي احد از طرفين دعوي را به داوري احاطه خواهد نود مگر در مواردي كه بنا به تشخيص محكمه موافقتنامه داوري باطل يا فاقد اثر و يا فاقد شرايط لازم براي اجرا باشد.)) (1)
بدين ترتيب مقررات كنوانسيون نيويورك در زمينه عدم صلاحيت قاضي در مورد رسيدگي به اختلافاتي كه در مورد آن قرارداد داوري امضاء دشه است با مقررات قانون داوري تجاري بين المللي تفاوتي ندارد. آري در قانون مزبور قيد((تا پايان اولين جلسه دادگاه)) نيز وجود دارد كه در كنوانسيون نيامده است مع ذالك با توجه به استدلالات گذشته واصول عمومي حقوق بايد برآن بود كه در اجراي كنوانسيون نيويورك نيز طرف مقابل موظف است تا پايان اولين جلسه دادگاه به شرط داوري استناد نمايد.
بخش دوم
اعتبار قرارداد داوري
قرارداد يا موافقتنامه داوري كه عدم صلاحيت قاضي را موجب مي گردد بايد قرارداد معتبري باشد. قاضي نمي تواند شرط داوري را كه آشكارا باطل است موجب عدم صلاحيت خود بداند. آنچه كه صلاحيت قاضي در رسيدگي به دعوي را سلب مي نمايد((وجود)) يك قرارداد ((معتبر)) است .
بنابراين بايد پرسيد كدام قرارداد داوري معتبر است ؟(فصل اول) بعلاوه در برسي اعبتار قرارداد داوري قاضي چگونه بايد عمل نمايد؟ آيا قراردادي كه((آشكارا)) باطل نيست كافي است تا قاضي را موظف نمايد كه موضع را به داوري احاله كند يا بابد اعبتار قرارداد داوري به دقت مورد بررسي قرار گيرد؟(فصل دوم)
فصل اول
شرايط اعتبار قرارداد داوري
به خاطر داريم كه در اين مرحله از كلام در مقامي هستيم كه يكي از طرفين اختلاف ، موضوع را نزد قاضي مطرح نموده و طرف ديگر به وجود شرط داوري استناد جسته است . چه همانگونه كه قبلا" يادآوري شديم قاضي در مقام ديگري نيز با مساله اعتبار قرارداد داوري مواجه مي شود و آن زماني است كه طرفين اختلاف به داور يا داوران مراجعه نموده و داور يا داوران حكمي در قضيه صادر كرد اند. سپس محكوم له حكم داوري به منظور اجراي حكم - يا محكوم عليه حكم داوري به منظور ابطال آن نزد قاضي آمده است . در اين مورد نيز قاضي به مساله اعتبار قرارداد داوري خواهد پرداخت كه در گفتار بعدي در اين خصوص سخن خواهيم گفت.
سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا شرايط اعتبار قرارداد داوري در اين دو مرحله يكسان است ؟ با لحاظ آنچه در ((قسمت دوم)) خواهيم گفت ، پاسخ به اين سئوال بي ترديد مثبت است . اما قانون داوري تجاري بين المللي در ماده 8خود بي آنكه به شرايط اعتبار قرارداد داوري اشاره نمايد دادگاه را ملزم نموده است كه ((طرفين را به داوي احاله نمايد مگر اينكه احراز كند كه موافقتنامه داوري باطل و ملغي الاثر يا غير قابل اجرا مي باشد.)) بر عكس در ماده 33 كه موضوع ((درخواست ابطال راي)) داوري مطرح شده است شرايط عدم اعتبار قرارداد داوري را تعيين نموده است.
مقررات فوق از اين نظر شبيه به مقررات كنوانسيون نيويورك است كه در بند3 ماده 2 سابق الاشعار بدون بحث در شرياط اعتبار قرار داوري دادگاه را مكلف به احاله دعوي به داوي نموده اما در ماده 5 در بحث از شرايط احرا يا ابطال راي داوري مقررات مربوط به اعتبار قرارداد را متذكر شده است .
با توجه به مراتب فوق، قاضي در حين رسيدگي به مساله وجود و اعتبار قرار داوري و در زماني كه يكي از طرفين به شرط داوري استناد مي نمايد و طبعا" هنوز راي داوري صادر نشده است بايد شرايط صحت يا بطلان قرارداد داوري را در مقرراتي كه در ماده 33 در خصوص ابطال راي داوري آمده است بيابد.
سئوال اين است كه قرارداد داوري در چه شرايطي باطل است ؟ ماده 33 قانون داوري تجاري بين المللي 9 مورد را شمرده است كه در صورت تحقق هر كدام از آنها(( راي داوري)) ابطال خواهد شد. 2مورد از موارد 9گانه مربوط به ((اعتبار قرارداد داوري)) است اين دو مورد چنين است :
1- يكي از طرفين فاقد اهليت بوده باشد.
2-موافقتنامه داوري به موجب قانوني كه طرفين بر آن موافقتنامه حاكم دانسته اند معتبرنباشدو در صورت سكوت قانون حاكم، مخالف صريح قانون ايران باشد.
همچنين ماده 34 قانون فوق الذكر ((راي داوري)) را در دو مورد از جمله (( در صورتي كه موضوع اصلي اختلاف به موجب قوانين ايران قابل حل و فصل از طريق داوري نباشد)) اساسا" - يعني بدون درخواست - باطل و غير قابل اجرا دانسته است .
بدين ترتيب مطابق مقررات قانون ايران، قاضي ايراني در موارد سه گانه فوق الذكر قرارداد داوري را باطل خواهد دانست .
شروط سه گانه فوق الذكر درماده 5 كنوانسيون نيويورك نيز آمه است . با اين تفاوت كه در ماده 5 كنوانسيون نيويورك به جاي بند فوق الاشعارچنين مي خوانيم :
((طرفين موافقتنامه داوري 000 طبق قانون متبوع ايشان به جهتي فاقد اهليت بوده يا اينكه موافقتنامه مذكور حسب قانوي كه طبق توافق طرفين حاكم بر اين موافقتنامه است يا در غياب هرگونه نشانه اي بر توافق طرفين در مورد قانون حاكم، حسب قانون كشوري كه حكم داوري در آنجا صادر شده فاقد اعتبار است .))
الف ) مقايسه مقررات قانون داوري تجاري بين المللي و كنوانسيون نيويورك در مورد شرايط اعتبار قرارداد داوري .
با توجه به موارد فوق قانون داوري تجاري بين المللي و كنوانسيون نيويورك در محورهاي زير مشتركند:
1- در صورت عدم اهليت هر يك از طرفين ، قرارداد داوري باطل است .
2- قانون حاكم بر اعتبار قرارداد داوري قانوني است كه طرفين تعيين نموده اند.
3- در صورتي كه موضوع به موجب قانون كشور قاضي قابل ارجاع به داوري نباشد موافقتنامه داوري باطل است.
تفاوتهاي قانون داوري تجاري بين المللي و كنوانسيون نيويورك در اجراي مقررات فوق الذكر چنين است :
1- در قانون ايران ، مشخص نشده است كه مطابق چه قانوني اهليت طرفين احراز مي گردد. البته بايد توجه داشت كه قانون ايران در شرايطي اجرا مي شود كه لااقل يكي از طرفين قرارداد داوري تبعه ايران نباشد. بنابراين در فرضي كه يكي از طرفين ايراني و طرف ديگر تبعه خارج است در مورد طرف ايراني قانون ايران و در مورد طرف خارجي قانون دولت متبوع وي اعمال مي شود و در فرضي كه هر دو طرف تبعه خارجه باشند قانون دولت متبوع آنها بر اهليت آنها حاكم خواهد بود و حكومت ((قانون دولت متبوع طرفين)) بر مساله اهليت همان چيزي است كه كنوانسيون نيويورك بدان تصريح نموده است .
بايد خاطر نشان كرد كه به موجب استثناي مقرر در ماده 962 قانون مدني هرگاه (( يك نفر تبعه خارجه در ايران عمل حقوقي انجام دهد در صورتي كه مطابق قانون دولت متبوع خود براي انجام آن عمل واجد اهليت نبوده و يا اهليت ناقصي داشته باشد آن شخص براي انجام عمل واحد اهليت محسوب خواهد شد در صورتي كه قطع نظر از تابعيت خارجي او مطابق قانون ايران نيز بتوان او را براي انجام آن عمل داراي اهليت تشخيص داد.))
2- در كنونسيون نيويورك پس از اعلام اينكه قانون حاكم بر اعبتار موافقتنامه قانون مورد توافق طرفين است، اضافه شده است كه در صورت ((سكوت طرفين در مورد قانون حاكم))، قانون كشور محل صدور راي داور ملاك خواهد بود. در ماده 33 قانون ايران عبارت ((در صورت سكوت قانون حاكم)) آمد هاست كه با توجه به قانون آنسيترال و دلايل ديگر(1) به نظر مي رسد كه عبارت صحيح و مورد نظر((در صورت سكوت طرفين در مورد قانون حاكم)) بوده است .
3-به هر تقدير با فرض سكوت طرفين در مورد قانون حاكم، به موجب قانون ايران قرارداد داوري نبايد ((مخالف صريح قانون ايران)) باشد اما در كنوانسيون نيويورك همانگونه كه قبلا" نيز اشاره شد- نبايد ((مخالف قانون كشوري باشد كه حكم داوري در آنجا صادر شده است.((با توجه به اينكه قيد اخير مذكور در كنوانسيون نيويورك ناظر به موردي است كه قبلا"((حكم داوري صادر شده)) است. ممكن است به مورد يكه هنوز طرفين به داوري مراجعه ننموده اند قابل تسري نباشد. اگرچه در اجراي كنوانسيون نيويورك دادگاه هاي كشورها گاه با توسعه مفهوم، ((قانون مقر داوري)) را به عنوان مكاني كه در آن ((حكم صادر خواهد شد)) مورد لحاظ قرار داده اند.
ب) عدم تعيين قانون حاكم بر اعتبار قرارداد داوري
مي توان پرسيد كه در فرض اينكه قانون ايران وكنوانسيون نيويورك هر دو قابل اجرا باشند وطرفين قانون حاكم بر موافقتنامه داوري را تعيين نكرده باشند وظيفه قاضي چيست ؟ قبلا" در بحث تعارض بين قانون داوري تجاري بين المللي وكنوانسيون نيويورك خاطر نشان كرديم كه مطابق بند3 ماده 36 قانون ايران در صورت تعارض مزبور با معاهدات بين المللي، مقررات معاهده برتر از قانون است . بنابراين اگر بپذيريم كه كنوانسيون نيويورك در صورت سكوت طرفين در مورد قانون حاكم، اجرا قانون مقر داوري را معتبر دانسته است و قانون ايران ((مخالف صريح موافقتنامه با قانون ايران)) را مناط وملاك ابطال راي داوري ذكر مي كند، در فرضي كه قرارداد داوري مخالف قانون مقر داوري است اما مخالف صريح قانون ايران نيست و يا مخلاف صريح قانون ايران است اما مخالف قانون مقر داوري نيست سه نظر قابل بحث و گفتگوست 0
1-اجراي قاعده حل تعارض : مطابق ماده 36 قانون داوري تجاري بين المللي، معاهده بين المللي بر قانون داخلي مقدم دانسته مي شود و كنوانسيون نيويورك اجرا مي شود بنابراين موافق بودن قرارداد با قانون مقر داوي لازم وكافي است اگرچه قرارداد مخالف صريح قانون ايران باشد. اين نظر به معناي آن است كه دو متن با يكديگر تعارض نموده و كنوانسيون نيويورك مقدم داشته شده است .
2- جمع بين دو قانون : يعني مخالف قرارداد داوري با قانون مقر داوري با مخالفت صريح آن با قانون ايران هركدام به تنهايي موجب بي اعتباري قرارداد داوري است . اين نظر مبتني بر اين است كه بر اساس قاعده جمع امكان رفع تعارض وجود دارد. بر اين نظر مي توان اشكال نمود كه شرايط را براي معتبر دانستن قرارداد داوري سخت تر نمود است در حالي كه هدف از اين قوانين آسانتر نمودن مكانيزم داوري است .
3-مطابقت قرارداد داوري با هريك از دو قانون كافي براي اعتبار آن است :
بنابراين هركاه قرارداد داوري مخالف قانون مقر داوري باشد اما مخالف صريح قانون ايران نباشد يا مخالف صريح قانون ياران باشد اما موافق قانون مقر داوري باشد كافي است كه قاضي به اعتبار آن حكم نمايد.
به نظر مي رسد كه هركدام از احتمالات فوق الذكر مي تواند از پشتوانه هاي نظري برخوردار باشد. در فرض اول تعارض قطعي است و قاعده ماده 36 قانون داوري تجاري بين المللي اجرا مي شود. فرض دوم اگرچه با اصول قواعد حل تعارض سازگار است اما با فلسفه ((حمايت از داوري)) ناسازگار مي افتد. چه مراد قانونگذار از وضع قانون داوري تجاري بين المللي اعتبار بخشيدن و حمايت از قراردادهاي داوري است و با لحظا اين فلسفه تفسيري كه قاضي از قانون ارائه مي نمايد بايد مبتني بر تسهيلات و شناسايي بيشتر شرط داروي و اجراي آراي داوري باشد نه تنگتر كردن حلقه حمايت و شناسايي .
فرض سوم در راستاي هدف حمايت از داوري ومطابق با روح ماده 7 كنوانسيون نيويورك است.
در پايان اين بحث خاطر نشان مي شود كه شرط كتبي بودن قرارداد داوري كه در ماده 7 قانون ياران تحت عنوان ((شكل موافقتنامه داوري)) از آن ياد شده است مي تواند به عنون يكي از شرايط اعتبار قرارداد داوري مورد بحث قرار گيرد مع ذالك با توجه به عبرات ماده 7 قانون مذكور ما در بحث ((وجود قرارداد داوري)) در مورد آن سخن گفتيم .
فصل دوم
نحوه رسيدگي به اعتبار قرارداد داوري
قاضي در بررسي اعتبار قراردادي ممكن است به دو گونه عمل نمايد: 1- همين مقدار كه موافقتامه داوري را ((آشكارا)) باطل نيابد دليل اعتبار آن تلقي نموده ودعوي را به داوري احاله كند.
2- شرايط اعتبار قرارداد داوري را به دقت مورد لحاظ قرارداده واعتبار قرار داوري را احراز نمايد.
اين نظريه و گرايش اكنون در ميان حقوقدانان مقبول افتاده است كه در مرحله اي كه هنوز طرفين به داوري نرفته اند همين مقدار كه قاضي موافقتنامه داوري را ((آشكارا)) باطل نيابد كافي است كه طرفين را به داوري رهنمون سازد. دليل اين امر آن است كه پس از مراجعه طرفين به داور(داوران يا موسسه داوري) وي نيز- كه يك قاضي است - بايد صلاحيت خود را در رسيدگي به موضوع اختلاف احراز نمايد. بنابراين داور موظف است كه احراز نمايد آيا شرط داوري صحيح يا باطل است .
از سوي ديگر، پس از آنكه داور صلاحيت خود را احراز نمود و حكم مقتضي را در قضيه صادر كرد چنانچه محكوم عليه حكم داوري به اعتبار قرارداد داوري معترض باشد مي تواند از قاضي دولتي ابطال حكم داوري را درخواست نمايد. قاضي در اين مجال باز فرصت خواهد يافت كه اعتبار قرارداد داوري را بررسي نمايد. حمايت از نهاد داوري نيز ايجاب مي كند كه قاضي قراردادي را كه ظاهرا" معتبر به نظر مي رسد معتبر بداند.
به هر حال، نه ماده 8 قانون داوري تجاري بين المللي و نه بند سوم ماده 2 كنوانسيون نيويورك صراحتا" به اين موضوع اشاره نكره اند اما شايد بتوان از مضمون مواد مذكوز چنين معنايي را استفاده كرد.
مفاده ماد 8 چنين است : دادگاهي كه دعواي موضوع موافتقنامه داوري نزد آن اقامه شده است بايد... دعواي طرفين را به داوري احاله نمايد مگر اينكه احراز كند كه موافقتنامه داوري باطل وملغي الاثر يا غير قابل اجرا مي باشد....))
سياق عبارت چنان است كه گويا اصل احاله دعوي به داوري است مگر آنكه بطالن آن ((احراز)) شود. عبارت كنوانسيون نيويورك نيز شبيه به مفاد ماده 8 است.
گفتار چهارم
ابطال و بطلان راي داوري
پس از آنكه طرفين اختلاف، دعواي خود را نزد داور بردند و داور حكم خود را انشا نمود محكوم عليه حكم داوري ممكن است به قاضي دولتي مراجعه نمايد و ابطال حكم داوري را درخواست نمايد 0 همچنين ممكن است محكوم له حكم داوري به قاضي مراجعه وتقاضاي اجراي حكم داوري را داشته باشد. در هر دو حال موارد ابطال و يا عدم اجراي حكم داوري در قانون داوري تجاري بين المللي وكنوانسيون نيويورك احصاء شده است كه مورد استناد قاضي قرار مي گيرد. بديهي است در صورتي كه موجب يا موجبات ابطال در بين نباشد و محكوم له درخواست اجراي حكم داور را بنمايد قاضي موظف است دستور اجراي حكم داور را صادر نمايد. بدين لحاظ ابتدا شرايط ابطال حكم اور را بررسي خواهيم كرد(بخش اول). در عين حال مواردي وجود دراد كه با احراز آن قاضي موظف است حتي بدون درخواست ذينفع حكم به بطلان راي داوري صارد نمايد.(بخش دوم )
بخش اول
ابطال راي داوري
ابتدا شرايط ابطال حكم داوري به نحوي كه در قانون داوري تجاري بين الملي آمده است را بررسي خواهيم كرد سپس به مقايسه مقررات قانون مزبور با كنوانسيون نيويورك خواهيم پرداخت .
فصل اول
ابطال راي داوري به موجب قانون داوري تجاري بين المللي
ماده 33 قانون داوري تجاري بين المللي در 9 بند موارد ابطال راي داوري را مقرر نموده است . بدوا" بايد خاطر نشان نماييم كه ابطال راي داوري بدون درخواست يكي از طرفين (كه علي القاعده محكوم عليه راي داوري است) امكان پذير نيست . اين معنا در صدر بند1 ماده 33 مورد تصريح قرار گرفته است . همچنين بايد يادآوري نماييم كه قاضي در رسيدگي به درخواست ابطال در مقام تجديدنظر در حكم داوري نيست به عبارت ديگر چنين نيست كه قاضي حكم داوري را مورد بررسي مجدد قرار دهد و احيانا" چنانچه خود از ادله واوضاع واحوال استنباط ديگري دار بتواند استنباط خود را در ماهيت دعوي مورد لحاظ قرا ردهد. قاضي موظف است موراد ابطال را يداوري را كه به دقت در ماده 33 قانون احصا شده است مورد لحاظ قرار داده و در صورت احراز يكي از موجبات مذكور در ماده فوق را يداوري را باطل نمايد.
الف) موحبات ابطال راي داوري
موجبات ابطال راي داوري در بند1ماده 33 در 9 مورد احصا شده است اين موارد 9گانه مي تواند در 5 گروه زير طبق بندي شود:
1- مواردي كه مربوط به بطلان قرارداد داوري است .
2- مواردي كه مربوط به عدم رعايت آيين دادرسي و حق دفاع است .
3- مواردي كه داور از حدود اختيارات خود خارج شده است .
4- مواردي كه معمولا" از موجبات اعاده دادرسي است .
5- موارد مربوط به جرح داور
1- ابطال قرارداد داوري
شرايط معتبر نبودن قرارداد داوري در گفتار گذشته بيان كرديم و گفتيم كه هرگاه طرفين قرارداد داوري فاقد اهليت بوده و يا موافقتنامه داوري به موجب قانوني كه طرفين بدان حاكم نموده اند معتبر نباشد قرارداد داوري باطل است . همه مسايلي كه در گفتار گذشته در خصوص شرايط اعتبار قرارداد داوري ذكر كرديم در اينجا نيز صادق است و از تكرار آن خودداري مي كنيم .
2-عدم رعايت آئين داردسي وحق دفاع
تركيب هيات داوري يا آئين داردسي داوري بايد مطابق موافقتنامه داوري باشد و در صورت سكوت موافقتنامه داوري در اين خصوص، بايد با قواعد مندرج در قانون داوري تجاري مخالف نباشد(قسمت (و) از بند1 ماده 33)0(1) در غير اين صورت قاضي راي داوري را باطال خواهد كرد0
جريان داردسي داوري بايد به شكلي انجام شده باشد كه طرفين توانسته باشند دلايل و مدارك خد را به داور يا داوران ارائه نمايند. بنابراين هرگاه به دليلي خارج از اراده درخواست كننده ابطلا، وي موفق به ارائه دلايل و مدارك خود نشده باشد قاضي راي داوري را ابطال خواهد كرد(قسمت د از بند1ماده 33)
ابلاغ اوراق واخطارايه هاي مربوط به تعيين داور يا درخواست داوري از اهميت ويژه اي برخوردار است0 مواد3و4 قانون داوري تجاري بين المللي مقرر نموده اند كه طرفين قرارداد مي توانند در مورد نحوه ومرجع ابلاغ اوراق داوري به هر شكل كه مي خواهند توافق نمايند. مع ذالك در صورتيكه توافقي در اين خصوص صورت نپذيرفته باشد شرايط مقرر در مواد فوق الذكر بايد رعايت شده باشد. اين شرايط به منظور تضمين جريان صحيح داوري و حق دفاع پيش بيني شده و بنابراين تخلف از اين قاعده نيز از موجبات ابطال راي داوري خواهد بود.(بندج ماده 33)
3-خروج داور از محدوده اختيارات
اختيارات وصلاحيتهاي داور همانهايي است كه طرفين به او اعطا نموده اند. بنابراين هرگاه قرارداد داوري ناظر به توافق طرفين در قسمتي از قرارداد اصلي است داور نمي تواند در مورد ساير قسمتهاي قرارداد، داوري نمايد و در صورت ورود در موضوعاتي كه اختيار حل وفصل آن، از سوي طرفين به وي اعطا نشده است راي داوري ابطال خواهد شد مگر اينكه موضوعاتي كه مورد حكم قرار گرفته قابل تفكيك باشد كه در اين صورت تنها آن قسمتي از راي كه خارج از حدود اختيارات داور بوده است قابل ابطال است .(قسمت ه از بند1 ماده 33)
4-مواردي كه از موجبات اعاده دادرسي است
راي داور علي الاصول قطعي و غير قابل تجديدنظر است . در عين حال چنانچه قاضي در حين رسيدگي به درخواست ابطال موجب يا موجباتي از اعاده دادرسي را كشف نمايد راي داور را ابطال خواهد كرد. اين موجبات در قسمتهاي ح وط ماده 33 ذكر شده است : هرگاه راي داوري به استناد سندي صادر شده استكه جعلي بودن آن در دادگاه احراز گردد و قطعيت بيابد و همچنين هرگاه مداركي يافت شود كه دليل حقانيت معترض بوده و ثابت شود كه طرف مقابل آن را پنهان نموده و يا باعث كتمان آنها شده است راي داور ابطال خواهد شد.
4- موارد مربوط به جرح داور
ماده 12 قانون داوري تجاري بين المللي موارد حرج داور را بر شمرده است . چنانچه ترديدهاي موجهي در خصوص بي طرفي واستقلال داور وجود داشته باشد و يا اينكه وي واجد اوصافي كه مورد توافق و نظر طرفين بوده است، نباشد هر يك از طرفين مي توانند داور را جرح نمايد0 داور نيز موظف است اوضاع واحوالي را كه موجب ترديد موجه در بي طرفي و استقلال او ميشود آشكار نمايد و بدون تاخير به اطلاع طرفين برساند. بنابراين هرگاه موجب از موجبات جرح داور وجود داشته و مدعي جرح بتواند اين امر را در دادگاه به اثبات برساند و در عين حال راي داوري مشتمل بر نظر موافق و موثر داوري باشد كه موردجرح قرار گرفته است قاضي بنابه درخواست ذينفع حكم داوري را ابطال خواهد كرد0
ب ) مهلت درخواست ابطال
درخواست ابطال راي داوري بايد ظرف سه ماه از تاريخ ابلاغ راي داوري به دادگاه تسليم شود در غير اين صورت درخواست ابطال مسموع نخواهد بود(بند3ماده 33 قانون داوري تجاري بين المللي).
خاطر نشان مي گردد كه مهلت درخواست فقط مربوط به درخواست ((ابطال)) حكم داوري است و بنابراين درخواست ((اجرا))ي حكم داوري مقيد به وقتي نيست . ضمنا" حكم داوري به موجب بند1 ماده 35 قطعي و لازم الاجرا و بنابراين در صورت عدم تمكين محكوم عليه به اجراي حكم، محكوم له هر زمان مي تواند اجراي آن را از دادگاه درخواست نمايد.
فصل دوم
مقايسه قانون داوري تجاري بين المللي با كنوانسيون نيويورك
كنوانسيون نيويورك در ماده 5 خود مواردي را كه ((درخواست شناسايي و اجراي حكم داوري به درخواست محكوم عليه حكم داوري مي تواند رد شود)) در 5 بند بر شمرده است . 4 مورد از اين موارد همانهايي است كه در قانون ايران نيز آمده است . اما مورد پنجم در قانون ايران پيش بيني نشده است و آن مربوط به اين است كه((حكم داوري به وسيله مرجع صالح كشوري كه حكم در قلمرو آن يا حسب قوانين آن صادر شده ابطال يا معلق گرديده است.)) و اين همان است كه قبلا" در بحث تعارض بين قانون ايران وكنوانسيون نيويورك از آن ياد كرديم و گفتيم كه رويه قضايي فرانسه چنين است كه آراي داوري را كه در كشور محل صدور باطل شده است به دليل اين بطلان قابل ابطال نمي داند و بر اين نظر است كه در اين موارد قانون داخلي فرانسه( كه از اين نظر شبيه به قانون ايران است) به حال محكوم له حكم داوري مساعدتر است وماده 7 كنوانسيون نيويورك مقرر نموده است كه قانون مساعدتر قابل اجراست. بدين ترتيب ممكن است كه قاضي ايراني نيز در صورت قابل اجرا بودن كنوانسيون نيويورك و قانون داوري تجاري بين المللي حكم باطل شده در كشور محل صدور را قابل اجرا بداند.
بر عكس كنوانسيون نيويورك اشاره اي به موارد مربوط به جرح داور و همچنين مواردي كه از موجبات اعاده دادرسي است ننموده است. با توجه به اينكه د رصدر ماده 5 كنوانسيون تصريح شده است كه راي داوري((فقط)) در موارد مذكور در آن ماده مي تواند غير قابل اجرا اعلام گردد، به نظر مي رسد كه در اجراي كنوانسيون نيويورك موارد جرح داور و يا وجود موجبات اعاده دادرسي نمي تواند دليل بر رد شناسايي و اجراي حكم داوري باشد و بدين ترتيب در مقام تعراض بين مقررات كنوانسيون وقانون داوري تجاري بين المللي مقررات كنوانسيون نيويورك از اين نظريه به حال محكوم له حكم داوري مساعدتر است .
بخش دوم
بطلان راي داوري
هم ماده 34 قانون داوري تجاري بين الملل و هم بند 2 ماده 5 كنوانسيون نيويورك مقرر نموده اند كه در دو مورد زير را يداوري حتي بدون درخواست يكي از طرفين باطل و غير قابل اجراست :
1- صورتي كه مطابق قانون ايران(كشور قاضي) موضوع اصلي اختلاف قابل حل و فصل از طريق داوري نباشد.
2- صورتي كه شناسايي و اجراي راي داوري مخالف نظم عمومي و اخلاق حسنه ( ويا قواعد آمره قانون داوري تجاري بين المللي) باشد.
موضوعاتي كه در قانون ايران قابل حل و فصل از طريق داوري است در ماده 2 قانون داوري تجاري بين المللي بيان شده است : ((داوري اختلافات در روابط تجاري بين المللي اعم از خريد و فروش كالا و خدمات، حمل ونقل، بيمه، امورمالي، خدمات مشاوره اي، سرمايه گذاري، همكاريهاي فني، نمايندگي، حق العمل كاري ، پيمانكاري و فعاليتهاي مشابه مطابق مقررات اين قانون صورت خواهد پذيرفت .))
بدين ترتيب موضوعاتي كه قابل حل وفصل از طريق داوري است و مشمول قانون داوري تجاري بين المللي مي گردند اتلاف مربوط به ((روابط تجاري بين المللي)) است و قيد((فعاليتهاي مشابه )) نيز مشعر بر اين است كه مثالهاي مذكور در ماده فوق الذكر جنبه حصري ندارد و تمثيلي است .
اما قانون داوري تجاري بين المللي مورد سومي را بر موارد بطلان راي داوري افزوده است((راي داوري در خصوص اموال غير منقول واقع در ايران با قوانين آمره جمهوري اسلامي ايران و يا با مفاد اسناد رسمي معتبر معارض باشد، مگر آنكه در مورد اخير داور حق سازش داشت باشد.))
بعلاوه بايد خاطر نشان ساخت كه به موجب بند2ماده 36 قانون داوري تجاري بين المللي ((اين قانون نسبت به ساير قوانين جمهوري اسلامي ايران كه به موجب آنها اختلافات خاصي را نمي توان به داوري ارجاع كرد، تاثيري نخواهد داشت0))
مقررات مذكور بويژه ناظر بر اصل 139 قانون اساسي است كه به موجب آن ((صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي يا ارجاع آن به داوري در هر مورد موكول به تصويب هيات وزيران است و در موارد مهم داخلي بايد به تصويب مجلس برسد0 موارد مهم را قانون تعيين مي كند.))
بنابراين دعاوي راجع به اموال دولتي درموارد غير مهم بدون تصويب هيات وزيران و در موارد مهم بدون تصويب مجلس قابل ارجاع به داوري نخواهد بود.
به موجب ماده 35 قانون داوري تجاري بين المللي ((به استثناي موارد مندرج در مواد 33 و34 آراي داوري ك مطابق مقررات اين قانون صادر شده قطعي و پس از ابلاغ لازم الاجرا است و در صورت درخواست كتبي از دادگاه 0000 ترتيبات اجراي احكام دادگاه ها به مورد اجرا گذاشت مي شوند.))
اين دادگاه به موجب ماده 6((دادگاه عمومي واقع در مركز استاني است كه مقر داوري در آن قرار دارد و تا زماني كه مقر داوري مشخص نشده است به عهده دادگاه عمومي تهران است. تصمميات دادگاه در اين موارد قطعي و غير قابل اعتراض است .))
(دكتر محمد جواد شريعت باقري
مدير كل امور بين الملل قوه قضائيه)